دیوانِ شمس› غزل ۳۴۳› بیت ۱ اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۴۳
- ز همراهان جدایی مصلحت نیست سفر بیروشنایی مصلحت نیست
G343:1
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ز همراهان جدایی مصلحت نیست·سفر بیروشنایی مصلحت نیست
- 2 چو ملک و پادشاهی دیده باشی·پس شاهی گدایی مصلحت نیست
- 3 شما را بیشما میخواند آن یار·شما را این شمایی مصلحت نیست
- 4 چو خوان آسمان آمد به دنیا·از این پس بینوایی مصلحت نیست
- 5 در این مطبخ که قربانست جانها·چو دونان نان ربایی مصلحت نیست
- 6 بگو آن حرص و آز راه زن را·که مکر و بدنمایی مصلحت نیست
- 7 چو پا داری برو دستی بجنبان·تو را بیدست و پایی مصلحت نیست
- 8 چو پای تو نماند پر دهندت·که بیپر در هوایی مصلحت نیست
- 9 چو پر یابی به سوی دام حق پر·که از دامش رهایی مصلحت نیست
- 10 همای قاف قربی ای برادر·هما را جز همایی مصلحت نیست
- 11 جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی·در این جو آشنایی مصلحت نیست
- 12 خمش باش و فنای بحر حق شو·به هنبازی خدایی مصلحت نیست
ganjoor: sh343 · public domain