دیوانِ شمس› غزل ۳۶۴› بیت ۱۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۳۶۴
- وان لحظه که عشق روی بنمود اینها همه از میانه برخاست
G364:12
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 تا نقش خیال دوست با ماست·ما را همه عمر خود تماشاست
- 2 آن جا که وصال دوستانست·والله که میان خانه صحراست
- 3 وان جا که مراد دل برآید·یک خار به از هزار خرماست
- 4 چون بر سر کوی یار خسبیم·بالین و لحاف ما ثریاست
- 5 چون در سر زلف یار پیچیم·اندر شب قدر قدر ما راست
- 6 چون عکس جمال او بتابد·کهسار و زمین حریر و دیباست
- 7 از باد چو بوی او بپرسیم·در باد صدای چنگ و سرناست
- 8 بر خاک چو نام او نویسیم·هر پاره خاک حور و حوراست
- 9 بر آتش از او فسون بخوانیم·زو آتش تیزاب سیماست
- 10 قصه چه کنم که بر عدم نیز·نامش چو بریم هستی افزاست
- 11 آن نکته که عشق او در آن جاست·پرمغزتر از هزار جوزاست
- 12 وان لحظه که عشق روی بنمود·اینها همه از میانه برخاست
- 13 خامش که تمام ختم گشتهست·کلی مراد حق تعالاست
ganjoor: sh364 · public domain