دیوانِ شمس› غزل ۳۹ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G39 · ۱۱ اشعار
غزل شمارهٔ ۳۹
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G39:1 آه که آن صدر سرا میندهد بار مرامینکند محرم جان محرم اسرار مرا
- G39:2 نغزی و خوبی و فرش آتش تیز نظرشپرسش همچون شکرش کرد گرفتار مرا
- G39:3 گفت مرا مهر تو کو رنگ تو کو فر تو کورنگ کجا ماند و بو ساعت دیدار مرا
- G39:4 غرقه جوی کرمم بنده آن صبحدممکان گل خوش بوی کشد جانب گلزار مرا
- G39:5 هر که به جوبار بود جامه بر او بار بودچند زیانست و گران خرقه و دستار مرا
- G39:6 ملکت و اسباب کز این ماه رخان شکرینهست به معنی چو بود یار وفادار مرا
- G39:7 دستگه و پیشه تو را دانش و اندیشه تو راشیر تو را بیشه تو را آهوی تاتار مرا
- G39:8 نیست کند هست کند بیدل و بیدست کندباده دهد مست کند ساقی خمار مرا
- G39:9 ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکنشهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا
- G39:10 گر شکند پند مرا زفت کند بند مرابر طمع ساختن یار خریدار مرا
- G39:11 بیش مزن دم ز دوی دو دو مگو چون ثنویاصل سبب را بطلب بس شد از آثار مرا
ganjoor: sh39 · public domain