دیوانِ شمس› غزل ۴۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G40 · ۷ اشعار
غزل شمارهٔ ۴۰
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G40:1 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله رالابهگری میکنمت راه تو زن قافله را
- G40:2 مست و خوش و شاد توام حاملهٔ داد توامحاملهگر بار نهد جرم منه حامله را
- G40:3 هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفرهیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را
- G40:4 میکشد آن شه رقمی دل به کفَش چون قلمیتازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را
- G40:5 آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شهآنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
- G40:6 همچو کتابیست جهان جامع احکام نهانجان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را
- G40:7 شاد همی باش و ترش آب بگردان و خمشباز کن از گردن خر مشغلهٔ زنگله را
ganjoor: sh40 · public domain