دیوانِ شمس› غزل ۴۱۸› بیت ۱ اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۴۱۸
- سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست بستان جام و درآشام که آن شربت توست
G418:1
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست·بستان جام و درآشام که آن شربت توست
- 2 عدد ذره در این جو ِ هوا عشاقند·طرب و حالت ایشان مدد حالت توست
- 3 همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است·جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست
- 4 هر که را همت عالی بود و فکر بلند·دانک آن همت عالی اثر همت توست
- 5 فکرتی کهآن نبود خاسته از طبع و دماغ·نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست
- 6 ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر·هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست
- 7 ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا·هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست
- 8 هم خمار از می آید هم از او دفع خمار·هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست
- 9 بس که هر مستمعی را هوس و سوداییست·نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست
ganjoor: sh418 · public domain