دیوانِ شمس غزل ۴۲۲ بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۴۲۲

  1. آفتاب ار چه در این دور فریدست و وحید شرقیانند که او در صفشان آحادست

G422:6

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست·جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست
  2. 2 نقدهایی که نه نقد غم توست آن خاکست·غیر پیمودن باد هوس تو بادست
  3. 3 کار او دارد کاموخته کار توست·زانک کار تو یقین کارگه ایجادست
  4. 4 آسمان را و زمین را خبرست و معلوم·کآسمان همچو زمین امر تو را منقادست
  5. 5 روی بنمای و خمار دو جهان را بشکن·نه که امروز خماران تو را میعادست
  6. 6 آفتاب ار چه در این دور فریدست و وحید·شرقیانند که او در صفشان آحادست
  7. 7 خسروان خاک کفش را به خدا تاج کنند·هر که شیرین تو را دلشده چون فرهادست
  8. 8 می‌نهد بر لب خود دست دل من که خموش·این چه وقت سخن‌ست و چه گه فریادست

ganjoor: sh422 · public domain