دیوانِ شمس› غزل ۴۸۰› بیت ۸ → پچھلا
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۴۸۰
- ملرز بر خود تا بر تو دیگران لرزند به جان تو که تو را دشمنی ورای تو نیست
G480:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست·ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست
- 2 مباد جانم بیغم اگر فدای تو نیست·مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
- 3 وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است·خراب باد وجودم اگر برای تو نیست
- 4 کدام حسن و جمالی که آن نه عکس تو است·کدام شاه و امیری که او گدای تو نیست
- 5 رضا مده که دلم کام دشمنان گردد·ببین که کام دل من به جز رضای تو نیست
- 6 قضا نتانم کردن دمی که بیتو گذشت·ولی چه چاره که مقدور جز قضای تو نیست
- 7 دلا بباز تو جان را بر او چه میلرزی·بر او ملرز فدا کن چه شد خدای تو نیست
- 8 ملرز بر خود تا بر تو دیگران لرزند·به جان تو که تو را دشمنی ورای تو نیست
ganjoor: sh480 · public domain