دیوانِ شمس غزل ۴۸۷ بیت ۸ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۴۸۷

  1. ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد خمش کن و بنشین دور و می‌شنو صلوات

G487:8

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات·به هر که قدر تو دانست می‌دهند برات
  2. 2 هلال‌وار ز راه دراز می‌آیند·برای کار‌گزاری ز قاضی‌الحاجات
  3. 3 به مفلسان که ز بازار‌‌شان نصیبی نیست·ز مخزن زر سلطان همی‌کشند زکات
  4. 4 پی گشادن در‌های بسته می‌آیند·گرفته زیر بغل‌ها کلید‌های نجات
  5. 5 به دست هر جان زنبیل زفت می‌آید·شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات
  6. 6 بیا بیا گذری کن ببین زکات ملک·به طور موسی عمران و غلغل میقات
  7. 7 دریده پهلوی همیان از آن زر بسیار·دریده قوصره‌هاشان ز بار قند و نبات
  8. 8 ز خرمن دو جهان مور خود چه تاند برد·خمش کن و بنشین دور و می‌شنو صلوات

ganjoor: sh487 · public domain