دیوانِ شمس غزل ۵۰۳ بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۰۳

  1. عشوه و عیاری و جور و دغل تو نکنی ور کنی از تو رواست

G503:4

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 بر شکرت جمع مگس‌ها چراست؟·نکتهٔ لاحول مگس‌ران کجاست؟
  2. 2 هر نظری بر رخ او راست نیست·جز نظری کو ز ازل بود راست
  3. 3 اسب خسان را به رخی پی بزن·عشوه ده، ای شاه! که این روی ماست
  4. 4 عشوه و عیاری و جور و دغل·تو نکنی ور کنی از تو رواست
  5. 5 از تو اگر سنگ رسد گوهرست·گر تو کنی جور به از صد وفاست
  6. 6 تیره‌نظر چونک ببیند دو نقش·جامه درَد، نعره زند، کاین صفاست
  7. 7 چونک هر اندیشه خیالی گُزید·مجلس عشاق خیالش جداست
  8. 8 کعبه چو از سنگ‌پرستان پرست·روی به ما آر که قبله خداست
  9. 9 آنک از این قبله گدایی کند·در نظرش سنجر و سلطان گداست
  10. 10 جز که به تبریز، برِ شمس دین·روح نیآسود و نخفت و نخاست

ganjoor: sh503 · public domain