دیوانِ شمس غزل ۵۱۹ بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۱۹

  1. باری دلم از مرد و زن برکَند مهر خویشتن تا عشق شد خال و عمش کالصبر مفتاح الفرج

G519:4

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ای دل فرو رو در غمش کالصبر مفتاح الفرج·تا رو نماید مرهمش کالصبر مفتاح الفرج
  2. 2 چندان فرو خور اندُهان تا پیشت آید ناگهان·کرسی و عرش اعظمش کالصبر مفتاح الفرج
  3. 3 خندان شو از نور جهان تا تو شوی سور جهان·ایمن شوی از ماتمش کالصبر مفتاح الفرج
  4. 4 باری دلم از مرد و زن برکَند مهر خویشتن·تا عشق شد خال و عمش کالصبر مفتاح الفرج
  5. 5 گر سینه آیینه کنی بی‌کبر و بی‌کینه کنی·در وی ببینی هر دمش کالصبر مفتاح الفرج
  6. 6 چون آسمان گر خم دهی در امر و فرمان وا رهی·زین آسمان و از خمش کالصبر مفتاح الفرج
  7. 7 هم بجهی از ما و منی هم دیو را گردن زنی·در دست پیچی پرچمش کالصبر مفتاح الفرج
  8. 8 اقبال خویش آید تو را دولت به پیش آید تو را·فرخ شوی از مقدمش کالصبر مفتاح الفرج
  9. 9 دیوی‌ست در اسرار تو کز وی نگون شد کار تو·بر بند این دم محکمش کالصبر مفتاح الفرج
  10. 10 دارد خدا خوش عالمی منگر در این عالم دمی·جز حق نباشد محرمش کالصبر مفتاح الفرج
  11. 11 خامش بیان سر مکن خامش که سر من لدن·چون می‌زند اندرهمش کالصبر مفتاح الفرج

ganjoor: sh519 · public domain