دیوانِ شمس غزل ۵۲۵ بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۲۵

  1. ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو ای جان بی‌آرام رو کان یار خلوت خواه شد

G525:2

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد·خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد
  2. 2 ساقی به سوی جام رو ای پاسبان بر بام رو·ای جان بی‌آرام رو کان یار خلوت خواه شد
  3. 3 اشکی که چشم افروختی صبری که خرمن سوختی·عقلی که راه آموختی در نیم شب گمراه شد
  4. 4 جان‌های باطن روشنان شب را به دل روشن کنان·هندوی شب نعره زنان کان ترک در خرگاه شد
  5. 5 باشد ز بازی‌های خوش بیذق رود فرزین شود·در سایه فرخ رخی بیذق برفت و شاه شد
  6. 6 شب روح‌ها واصل شود مقصودها حاصل شود·چون روز روشن دل شود هر کو ز شب آگاه شد
  7. 7 ای روز چون حشری مگر وی شب شب قدری مگر·یا چون درخت موسیی کو مظهر الله شد
  8. 8 شب ماه خرمن می‌کند ای روز زین بر گاو نه·بنگر که راه کهکشان از سنبله پرکاه شد
  9. 9 در چاه شب غافل مشو در دلو گردون دست زن·یوسف گرفت آن دلو را از چاه سوی جاه شد
  10. 10 در تیره شب چون مصطفی می‌رو طلب می‌کن صفا·کان شه ز معراج شبی بی‌مثل و بی‌اشباه شد
  11. 11 خاموش شد عالم به شب تا چست باشی در طلب·زیرا که بانگ و عربده تشویش خلوتگاه شد
  12. 12 ای شمس تبریزی که تو از پرده شب فارغی·لاشرقی و لاغربیی اکنون سخن کوتاه شد

ganjoor: sh525 · public domain