دیوانِ شمس› غزل ۵۳۰› بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۳۰
- امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم کان یوسف خوبان من از شهر کنعان میرسد
G530:2
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان میرسد·سلطان سلطانان ما از سوی میدان میرسد
- 2 امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم·کان یوسف خوبان من از شهر کنعان میرسد
- 3 مست و خرامان میروم پوشیده چون جان میروم·پرسان و جویان میروم آن سو که سلطان میرسد
- 4 اقبال آبادان شده دستار دل ویران شده·افتان شده خیزان شده کز بزم مستان میرسد
- 5 فرمان ما کن ای پسر با ما وفا کن ای پسر·نسیه رها کن ای پسر کامروز فرمان میرسد
- 6 پرنور شو چون آسمان سرسبزه شو چون بوستان·شو آشنا چون ماهیان کان بحر عمان میرسد
- 7 هان ای پسر هان ای پسر خود را ببین در من نگر·زیرا ز بوی زعفران گوینده خندان میرسد
- 8 بازآمدی کف میزنی تا خانهها ویران کنی·زیرا که در ویرانهها خورشید رخشان میرسد
- 9 ای خانه را گشته گرو تو سایه پروردی برو·کز آفتاب آن سنگ را لعل بدخشان میرسد
- 10 گه خونی و خون خوارهای گه خستگان را چارهای·خاصه که این بیچاره را کز سوی ایشان میرسد
- 11 امروز مستان را بجو غیبم ببین عیبم مگو·زیرا ز مستیهای او حرفم پریشان میرسد
ganjoor: sh530 · public domain