دیوانِ شمس› غزل ۵۴۱ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G541 · ۸ اشعار
غزل شمارهٔ ۵۴۱
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G541:1 صرفه مکن صرفه مکن صرفه گدارویی بوددر پاکبازان ای پسر فیض و خداخویی بود
- G541:2 خود عاقبت اندر ولا نی بخل ماند نی سخااندر سخا هم بیشکی پنهان عوض جویی بود
- G541:3 هست این سخا چون سیر ره وین بخل منزل کردنتدر کشتی نوح آمدی کی وقف و رهپویی بود
- G541:4 حاصل عصای موسوی عشقست در کون ای رویعین و عرض در پیش او اشکال جادویی بود
- G541:5 یک سو رو از گرداب تن پیش از دم غرقه شدنزیرا بقا و خرمی زان سوی شش سویی بود
- G541:6 خود را بیفشان چون شجر از برگ خشک و برگ تربی رنگ نیک و رنگ بد توحید و یکتویی بود
- G541:7 ره رو مگو این چون بود زیرا ز چون بیرون بودکی شیر را همدم شوی تا در تو آهویی بود
- G541:8 خاموش کاین گفت زبان دارد نشان فرقتیور نی چو نان خاید فتی کی وقت نان گویی بود
ganjoor: sh541 · public domain