دیوانِ شمس› غزل ۵۴۴› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۴۴
- عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
G544:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود·چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود
- 2 چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود·چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود
- 3 نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود·کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
- 4 عزم سفر دارد جان مینهیش بند گران·برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود
- 5 چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود·چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود
- 6 عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او·لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
- 7 شه بچهای باید کو مشتری لعل بود·نادرهای باید کو بهر تو غمخواره شود
- 8 بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما·گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود
- 9 چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی·آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود
- 10 گردش این سایه من سخره خورشید حق است·نی چو منجم که دلش سخره استاره شود
ganjoor: sh544 · public domain