دیوانِ شمس غزل ۵۵۸ بیت ۷ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۵۸

  1. لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را گرچه جفای دی کنون سوی خمار می‌کشد

G558:7

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد·اشتر مست خویش را در چه قطار می‌کشد
  2. 2 جان و تنم بخست او شیشه من شکست او·گردن من به بست او تا به چه کار می‌کشد
  3. 3 شست ویم چو ماهیان جانب خشک می‌برد·دام دلم به جانب میر شکار می‌کشد
  4. 4 آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران·ساقی دشت می‌کند برکه و غار می‌کشد
  5. 5 رعد همی‌زند دهل زنده شدست جزو و کل·در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‌کشد
  6. 6 آنک ضمیر دانه را علت میوه می‌کند·راز دل درخت را بر سر دار می‌کشد
  7. 7 لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را·گرچه جفای دی کنون سوی خمار می‌کشد

ganjoor: sh558 · public domain