دیوانِ شمس› غزل ۵۸۲› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۸۲
- برو ای خواب خاری زن تو اندر چشم نامحرم که حیفست آن که بیگانه در این شب قد و خد بیند
G582:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند·به جای مفرش و بالی همه مشت و لگد بیند
- 2 ازیرا خواب کژ بیند که آیینه خیالست او·که معلومست تعبیرش اگر او نیک و بد بیند
- 3 خصوصا اندر این مجلس که امشب در نمیگنجد·دو چشم عقل پایان بین که صدساله رصد بیند
- 4 شب قدرست وصل او شب قبرست هجر او·شب قبر از شب قدرش کرامات و مدد بیند
- 5 خنک جانی که بر بامش همی چوبک زند امشب·شود همچون سحر خندان عطای بیعدد بیند
- 6 برو ای خواب خاری زن تو اندر چشم نامحرم·که حیفست آن که بیگانه در این شب قد و خد بیند
- 7 شرابش ده بخوابانش برون بر از گلستانش·که تا در گردن او فردا ز غم حبل مسد بیند
- 8 ببردی روز در گفتن چو آمد شب خمش باری·که هرک از گفت خامش شد عوض گفت ابد بیند
ganjoor: sh582 · public domain