دیوانِ شمس› غزل ۵۸۸› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۸۸
- شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم نمیدانی که صبر من غلاف ذوالفقار آمد
G588:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد·اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد
- 2 ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره·میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد
- 3 بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستم·به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد
- 4 چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدم·چو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد
- 5 پیاپی فتنه انگیزی ز فتنه بازنگریزی·ولیک این بار دانستم که یار من عیار آمد
- 6 اگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرم·ازیرا رنگ رخسارم ز دستش آبدار آمد
- 7 توی شاها و دیرینه مقام تست این سینه·نمیگویی کجا بودی که جان بیتو نزار آمد
- 8 شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم·نمیدانی که صبر من غلاف ذوالفقار آمد
- 9 مرا برّید و خون آمد غزل پرخون برون آمد·برید از من صلاح الدین به سوی آن دیار آمد
ganjoor: sh588 · public domain