دیوانِ شمس› غزل ۵۸۹› بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۸۹
- بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بین که یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد
G589:3
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد·کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد
- 2 ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنی·عروسی دارد این عالم که بستان پرجهیز آمد
- 3 بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بین·که یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد
- 4 بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز من·به رغم هر خری کاهل که مشک او کمیز آمد
- 5 زمین بشکافت و بیرون شد از آن رو خنجرش خواندم·به یک دم از عدم لشکر به اقلیم حجیز آمد
- 6 سپاه گلشن و ریحان بحمدالله مظفر شد·که تیغ و خنجر سوسن در این پیکار تیز آمد
- 7 چو حلواهای بیآتش رسید از دیگ چوبین خوش·سر هر شاخ پرحلوا به سان کفچلیز آمد
- 8 به گوش غنچه نیلوفر همیگوید که یا عبهر·باستیز عدو می خور که هنگام ستیز آمد
- 9 مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن·مکن با او تو همراهی که او بس سست و حیز آمد
- 10 خمش باش و بجو عصمت سفر کن جانب حضرت·که نبود خواب را لذت چو بانگ خیز خیز آمد
ganjoor: sh589 · public domain