دیوانِ شمس غزل ۵۹۰ بیت ۳ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۵۹۰

  1. مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود

G590:3

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود·چو جان بهر نظر باشد روان بی‌نظر چه بود
  2. 2 نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید·سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود
  3. 3 مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی·کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود
  4. 4 بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو·که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود
  5. 5 ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست·سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود
  6. 6 جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی·در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود
  7. 7 دو سه سطرست که می‌خوانی ز سر تا پا و پا تا سر·دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود
  8. 8 چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل·به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود

ganjoor: sh590 · public domain