دیوانِ شمس› غزل ۶۱۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G614 · ۸ اشعار
غزل شمارهٔ ۶۱۴
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G614:1 آن بنده آواره بازآمد و بازآمدچون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد
- G614:2 چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جاندر را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد
- G614:3 ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سربر بنده نیاز آمد شه را همه ناز آمد
- G614:4 هر شمع گدازیده شد روشنی دیدهکان را که گداز آمد او محرم راز آمد
- G614:5 زهراب ز دست وی گر فرق کنم از میپس در ره جان جانم والله به مجاز آمد
- G614:6 آب حیوانش را حیوان ز کجا نوشدکی بیند رویش را چشمی که فرازآمد
- G614:7 من ترک سفر کردم با یار شدم ساکنوز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد
- G614:8 ای دل چو در این جویی پس آب چه میجوییتا چند صلا گویی هنگام نماز آمد
ganjoor: sh614 · public domain