دیوانِ شمس› غزل ۶۲۱ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G621 · ۹ اشعار
غزل شمارهٔ ۶۲۱
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G621:1 در تابش خورشیدش رقصم به چه میبایدتا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
- G621:2 شد حامله هر ذره از تابش روی اوهر ذره از آن لذت صد ذره همیزاید
- G621:3 در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحیتا ذره شود خود را میکوبد و میساید
- G621:4 گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جازیرا که در این حضرت جز ذره نمیشاید
- G621:5 در گوهر جان بنگر اندر صدف این تنکز دست گران جانی انگشت همیخاید
- G621:6 چون جان بپرد از تو این گوهر زندانیچون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید
- G621:7 ور سخت شود بندش در خون بزند نقبیعمری برود در خون موییش نیالاید
- G621:8 جز تا به چه بابل او را نبود منزلتا جان نشود جادو جایی بنیاساید
- G621:9 تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدینهم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید
ganjoor: sh621 · public domain