دیوانِ شمس› غزل ۶۴۹› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۶۴۹
- در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم تا سر تجلّی ازل جمله بیان شد
G649:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد·از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد
- 2 چون باز که برباید مرغی به گه صید·بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد
- 3 در خود چو نظر کردم خود را بندیدم·زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد
- 4 در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم·تا سر تجلّی ازل جمله بیان شد
- 5 نُه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشد·کشتی وجودم همه در بحر نهان شد
- 6 آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد·و آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد
- 7 آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف·نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد
- 8 هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت·در حال گدازید و در آن بحر روان شد
- 9 بی دولت مخدومی شمسالحق تبریز·نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد
ganjoor: sh649 · public domain