دیوانِ شمس› غزل ۶۵› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۶۵
- اگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دم که اینت واجبست ای عم! اگر امروز، اگر فردا
G65:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا·ببین این بحر و کشتیها، که بر هم میزنند اینجا
- 2 ببین عذرا و وامق را، در آن آتش خلایق را·ببین معشوق و عاشق را، ببین آن شاه و آن طغرا
- 3 چو جوهر قلزم اندر شد، نه پنهان گشت و نی تر شد·ز قلزم آتشی بر شد، در او هم «لا» و هم «الا»
- 4 چو بیگاهست آهسته، چو چشمت هست بربسته·مزن لاف و مشو خسته، مگو «زیر» و مگو «بالا»
- 5 که سوی عقلِ کژبینی درآمد از قضا کینی·چو مفلوجی، چو مسکینی، بماند آن عقل هم برجا
- 6 اگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دم·که اینت واجبست ای عم! اگر امروز، اگر فردا
- 7 ز بحر این در، خجل باشد، چه جای آب و گل باشد؟·چه جان و عقل و دل باشد که نبوَد او کفِ دریا؟
- 8 چه سودا میپزد این دل، چه صفرا میکند این جان·چه سرگردان همی دارد تو را این عقل کارافزا
- 9 زهی ابر گهربیزی ز شمس الدین تبریزی·زهی امن و شکرریزی میان عالم غوغا
ganjoor: sh65 · public domain