دیوانِ شمس غزل ۶۶۶ بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۶۶۶

  1. مشو غره به ازرق پوش گردون که اندر زیر ایزاری ندارد

G666:7

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 چمن جز عشق تو کاری ندارد·وگر دارد چو من باری ندارد
  2. 2 چه بی‌ذوقست آن کش عشق نبود·چه مرده‌ست آن که او یاری ندارد
  3. 3 به غیر قوت تن قوتی ننوشد·بجز دنیا سمن زاری ندارد
  4. 4 هر آنک ترک خر گوید ز مستی·غم پالان و افساری ندارد
  5. 5 ز خر رست و روان شد پابرهنه·به گلزاری که آن خاری ندارد
  6. 6 چه غم دارد که خر رفت و رسن برد·بر او خر چو مقداری ندارد
  7. 7 مشو غره به ازرق پوش گردون·که اندر زیر ایزاری ندارد
  8. 8 درافکن فتنه دیگر در این شهر·که دور عشق هنجاری ندارد
  9. 9 بدران پرده‌ها را زانک عاشق·ز بی‌شرمی غم و عاری ندارد
  10. 10 بزن آتش در این گفت و در آن کس·که در گفت تو اقراری ندارد

ganjoor: sh666 · public domain