دیوانِ شمس غزل ۷۵۰ بیت ۲ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۷۵۰

  1. چون حدیث بیدلان بشنید جان خوش‌دلم جان بداد و این سخن را در میان جان نهاد

G750:2

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 شاد شد جانم که چشمت وعدهٔ احسان نهاد·ساده‌دل مردی که دل بر وعدهٔ مستان نهاد
  2. 2 چون حدیث بیدلان بشنید جان خوش‌دلم·جان بداد و این سخن را در میان جان نهاد
  3. 3 برج‌برج و خانه‌خانه جویم آن خورشید را·کو کلید خانه از همسایگان پنهان نهاد
  4. 4 مشک گفتم زلف او را زین سخن بشکست زلف·هندوی زلفش شکسته رو به ترکستان نهاد
  5. 5 من نیم سلطان ولیکن خاک پای او شدم·خاک پای خویشتن را او لقب سلطان نهاد
  6. 6 همچو گربه عطسهٔ شیری بدم از ابتدا·بس شدم زیر و زبر کو گربه در انبان نهاد
  7. 7 گفت: ار تو زادهٔ شیری نه‌ای گربه برآ·بردر انبان! شیر در انبان‌درون نتوان نهاد
  8. 8 من چو انبان بردریدم گفت آن انبان مرا·چون توی را هر که گربه دید او بهتان نهاد
  9. 9 شمس تبریزی‌ست تابان از ورای هفت چرخ·لاجرم تاب نوآیین بر چهارارکان نهاد

ganjoor: sh750 · public domain