دیوانِ شمس غزل ۷۸ بیت ۱۳ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۷۸

  1. خاموش و مگو دیگر مفزای تو شور و شر کز غیب خطاب آید جان‌های خطابی را

G78:13

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را·درده می ربّانی‌ دل‌های کبابی را
  2. 2 کم گوی حدیث نان در مجلس مخموران·جز آب نمی‌سازد‌، مر مردم آبی را
  3. 3 از آب و خطاب تو‌، تن گشت خراب تو·آراسته دار ای جان‌، زین گنج خرابی را
  4. 4 گلزار کند عشقت‌، آن شورهٔ خاکی را·دُر بار کند موجت‌، این چشم سحابی را
  5. 5 بفزای شراب ما‌، بربند تو خواب ما·از شب چه خبر باشد؟ مر مردم خوابی را
  6. 6 هم‌کاسه مَلَک باشد‌، مهمان ِ خدایی را·باده ز فلک آید مردان ثوابی را
  7. 7 نوشد لب صدیقش ز اکواب و اباریقش·در خم تقی یابی آن بادهٔ نابی را
  8. 8 هشیار کجا داند؟ بی‌هوشیِ مستان را·بوجهل کجا داند؟ احوال صحابی را
  9. 9 استاد خدا آمد‌، بی‌واسطه صوفی را·استاد کتاب آمد صابی و کتابی را
  10. 10 چون محرم حق گشتی‌، وز واسطه بگذشتی·بربای نقاب از رخ‌، خوبانِ نقابی را
  11. 11 منکر که ز نومیدی گوید که ‌«نیابی این‌»·بند ِ ره او سازد آن گفتِ نیابی را
  12. 12 نی باز سپید‌ست او‌، نی بلبل خوش‌نغمه·ویرانهٔ دنیا به آن جغد غرابی را
  13. 13 خاموش و مگو دیگر مفزای تو شور و شر·کز غیب خطاب آید جان‌های خطابی را

ganjoor: sh78 · public domain