دیوانِ شمس› غزل ۷۸۳› بیت ۱۱ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۷۸۳
- همه لب بر لب معشوق چو نی نالانند دل ندارند و عجب این که همه دلشادند
G783:11
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند·باده عشق عمل کرد و همه افتادند
- 2 همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد·کله از سر بنهادند و کمر بگشادند
- 3 این همه عربده و تندی و ناسازی چیست·نه همه همره و هم قافله و هم زادند
- 4 ساقیا دست من و دامن تو مخمورم·تو بده داد دل من دگران بیدادند
- 5 من عمارت نپذیرم که خرابم کردی·ای خراب از می تو هر کی در این بنیادند
- 6 ای خدا رحم کن آن را که مرا رحم نکرد·به صفات تو که در کشتن من استادند
- 7 بیخودم کن که از آن حالتم آزادیهاست·بنده آن نفرم کز خود خود آزادند
- 8 دختران دارم چون ماه پس پرده دل·ماه رویان سماوات مرا دامادند
- 9 دخترانم چو شکر سرتاسر شیرینند·خسروان فلک اندر پیشان فرهادند
- 10 چون همه باز نظر از جز شه دوختهاند·گرد مردار نگردند نه ایشان خادند
- 11 همه لب بر لب معشوق چو نی نالانند·دل ندارند و عجب این که همه دلشادند
- 12 گر فقیرند همه شیردل و زربخش اند·این فقیران تراشنده همه خرادند
- 13 خود از آن کس که تراشیده تو را زو بتراش·دگران حیله گر و ظالم و بیفریادند
- 14 رو ترش کرده چرایی که خریدارم نیست·عاشقانند تو را منتظر میعادند
- 15 تن زدم لیک دلم نعره زنان میگوید·باده عشق تو خواهم که دگرها بادند
- 16 شمس تبریز به نور تو که ذرات وجود·همه در عشق تو موماند اگر پولادند
ganjoor: sh783 · public domain