دیوانِ شمس› غزل ۸۱۵› بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۸۱۵
- کی گمان دارد که او دزدی کند خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد
G815:7
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 شهر پر شد لولیان عقل دزد·هم بدزدد هم بخواهد دستمزد
- 2 هر که بتواند نگه دارد خرد·من نتانستم مرا باری ببرد
- 3 گرد من میگشت یک لولی پریر·همچنینم برد کلی کرد و مرد
- 4 کرد لولی دست خود در خون من·خون من در دست آن لولی فسرد
- 5 تا که میشد خون من انگوروار·سالها انگور دل را میفشرد
- 6 کرد دیدم کو کند دزدی ولیک·کرد ما را بین که او دزدید کرد
- 7 کی گمان دارد که او دزدی کند·خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد
- 8 دزد خونی بین که هر کس را که کشت·خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد
- 9 رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت·سیم برد و دامن پرزر شمرد
- 10 دردها و دردها را صاف کرد·پیش او آرید هر جا هست درد
- 11 این جهان چشمست و او چون مردمک·تنگ میآید جهان زین مرد خرد
- 12 باز رشک حق دهانم قفل کرد·شد کلید و قفل را جایی سپرد
ganjoor: sh815 · public domain