دیوانِ شمس› غزل ۸۱۷› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۸۱۷
- در دل خلقند چون دیده منیر آن شهان کز بهر دیدار آمدند
G817:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 چون مرا جمعی خریدار آمدند·کهنه دوزان جمله در کار آمدند
- 2 از ستیزه ریش را صابون زدند·وز حسد ناشسته رخسار آمدند
- 3 همچو نغزان روز شیوه میکنند·همچو چغزان شب به تکرار آمدند
- 4 شکر کز آواز من این خفتگان·خواب را هشتند و بیدار آمدند
- 5 کاش بیداری برای حق بدی·اینک بهر سیم و زر زار آمدند
- 6 چون شود بیمار از ایشان سرخ رو·چون به زردی همچو دینار آمدند
- 7 خلق را پس چون رهانند از حسد·کز حسد این قوم بیمار آمدند
- 8 در دل خلقند چون دیده منیر·آن شهان کز بهر دیدار آمدند
- 9 همچو هفت استاره یک نور آمدند·همچو پنج انگشت یک کار آمدند
- 10 تا نگردی ریش گاو مردمی·سر به سر خود ریش و دستار آمدند
- 11 اهل دل خورشید و اهل گل غبار·اهل دل گل اهل گل خار آمدند
- 12 غم مخور ای میر عالم زین گروه·کاهل دل دل بخش و دلدار آمدند
ganjoor: sh817 · public domain