دیوانِ شمس غزل ۸۱۸ بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۸۱۸

  1. یک ندا آمد عجب از کوی دل بی دل و بی‌پا به یک بار آمدند

G818:5

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ساقیان سرمست در کار آمدند·مستیان در کوی خمار آمدند
  2. 2 حلقه حلقه عاشقان و بی‌دلان·بر امید بوی دلدار آمدند
  3. 3 بلبلان مست و مستان الست·بر امید گل به گلزار آمدند
  4. 4 هین که مخموران در این دم جوق جوق·بر در ساقی به زنهار آمدند
  5. 5 یک ندا آمد عجب از کوی دل·بی دل و بی‌پا به یک بار آمدند
  6. 6 از خوشی بوی او در کوی او·بیخود و بی‌کفش و دستار آمدند
  7. 7 بی محابا ده تو ای ساقی مدام·هین که جان‌ها مست اسرار آمدند
  8. 8 عارفان از خویش بی‌خویش آمدند·زاهدان در کار هشیار آمدند
  9. 9 ساقیا تو جمله را یک رنگ کن·باده ده گر یار و اغیار آمدند

ganjoor: sh818 · public domain