دیوانِ شمس› غزل ۸۸۸› بیت ۱۰ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۸۸۸
- اختر و ابر و فلک جنی و دیو و ملک آخر ای بییقین بهر بشر میرود
G888:10
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 زهره من بر فلک شکل دگر میرود·در دل و در دیدهها همچو نظر میرود
- 2 چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او·جان به سوی ناوکش همچو سپر میرود
- 3 ابروی چون سنبله بیخبرست از مهش·گر خبرستش چرا فوق قمر میرود
- 4 ذره چرا شد سوار بر سر کره هوا·چون سوی تو آفتاب جمله به سر میرود
- 5 آن زحل از ابلهی جست زبردستیی·غافل از آن کاین فلک زیر و زبر میرود
- 6 دل ز شب زلف تو دید رخ همچو روز·زین شب و روز او نهان همچو سحر میرود
- 7 ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست·کرد ندا در جهان کی به سفر میرود
- 8 جامه کبود آسمان کرد ز دست قضا·این قدرش فهم نی کو به قدر میرود
- 9 خاک دهان خشک را رعد بشارت دهد·کابر چو مشک سقا بهر مطر میرود
- 10 اختر و ابر و فلک جنی و دیو و ملک·آخر ای بییقین بهر بشر میرود
- 11 پنبه برون کن ز گوش عقل و بصر را مپوش·کان صنم حله پوش سوی بصر میرود
- 12 نای و دف و چنگ را از پی گوشی زنند·نقش جهان جانب نقش نگر میرود
- 13 آن نظری جو که آن هست ز نور قدیم·کاین نظر ناریت همچو شرر میرود
- 14 جنس رود سوی جنس بس بود این امتحان·شه سوی شه میرود خر سوی خر میرود
- 15 هر چه نهال ترست جانب بستان برند·خشک چو هیزم شود زیر تبر میرود
- 16 آب معانی بخور هر دم چون شاخ تر·شکر که در باغ عشق جوی شکر میرود
- 17 بس کن از این امر و نهی بین که تو نفس حرون·چونش بگویی مرو لنگ بتر میرود
- 18 جان سوی تبریز شد در هوس شمس دین·جان صدفست و سوی بحر گهر میرود
ganjoor: sh888 · public domain