دیوانِ شمس› غزل ۹۰۷› بیت ۴ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۹۰۷
- مثال دل همه رویی قفا نباشد دل را ز ما تو روی مگردان مده قفا که نشاید
G907:4
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 مده به دست فراقت دل مرا که نشاید·مکش تو کشته خود را مکن بتا که نشاید
- 2 مرا به لطف گزیدی چرا ز من برمیدی·ایا نموده وفاها مکن جفا که نشاید
- 3 بداد خازن لطفت مرا قبای سعادت·برون مکن ز تن من چنین قبا که نشاید
- 4 مثال دل همه رویی قفا نباشد دل را·ز ما تو روی مگردان مده قفا که نشاید
- 5 حدیث وصل تو گفتم بگفت لطف تو کری·ز بعد گفتن آری مگو چرا که نشاید
- 6 تو کان قند و نباتی نبات تلخ نگوید·مگوی تلخ سخنها به روی ما که نشاید
- 7 بیار آن سخنانی که هر یکیست چو جانی·نهان مکن تو در این شب چراغ را که نشاید
- 8 غمت که کاهش تن شد نه در تنست نه بیرون·غم آتشیست نه در جا مگو کجا که نشاید
- 9 دلم ز عالم بیچون خیالت از دل از آن سو·میان این دو مسافر مکن جدا که نشاید
- 10 مبند آن در خانه به صوفیان نظری کن·مخور به رنج به تنها بگو صلا که نشاید
- 11 دلا بخسب ز فکرت که فکر دام دل آمد·مرو به جز که مجرد بر خدا که نشاید
ganjoor: sh907 · public domain