دیوانِ شمس› غزل ۹۲۳› بیت ۵ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۹۲۳
- هر آنک می نخورد بر سرش فروریزد بگویدش که برو در جهان کور و کبود
G923:5
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 رسید ساقی جان ما خمار خوابآلود·گرفت ساغر زرین سر سبو بگشود
- 2 صلای بادهٔ جان و صلای رطل گران·که میدهد به خماران به گاه زودازود
- 3 زهی صباح مبارک زهی صبوح عزیز·ز شاه جام شراب و ز ما رکوع و سجود
- 4 شراب صافی و سلطان ندیم و دولت یار·دگر نیارم گفتن که در میانه چه بود
- 5 هر آنک می نخورد بر سرش فروریزد·بگویدش که برو در جهان کور و کبود
- 6 در این جهان که در او مرده میخورد مرده·نخورد عاقل و ناسود و یک دمی نغنود
- 7 چو پاک داشت شکم را، رسید بادهٔ پاک·زهی شراب و زهی جام و بزم و گفت و شنود
- 8 شراب را تو نبینی و مست را بینی·نبینی آتش دل را و خانهها پردود
- 9 دل خسان چو بسوزد چه بوی بد آید·دل شهان چو بسوزد فزود عنبر و عود
- 10 نبشته بر رخ هر مست رو که جان بردی·نبشته بر لب ساغر که عاقبت محمود
- 11 نبشته بر دف مطرب که زُهره بندهٔ تو·نبشته بر کف ساقی که طالعت مسعود
- 12 بخند موسی عمران به کوری فرعون·بخور خلیلِ خدا نوش کوری نمرود
- 13 بلیس اگر ز شراب خدای مست بدی·ز صد گنه نشدی هیچ طاعتش مردود
- 14 خمش کنم که خمش بِه بهپیش هشیاران·که خلق خیره شدند و خیالشان افزود
ganjoor: sh923 · public domain