دیوانِ شمس غزل ۹۲۹ بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۹۲۹

  1. مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد

G929:7

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد·هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد
  2. 2 هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را·که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد
  3. 3 در آرزوی صباح جمال تو عمری·جهان پیر همی‌خواند هر سحر اوراد
  4. 4 برادری بنمودی شهنشهی کردی·چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد
  5. 5 شنیده‌ایم که یوسف نخفت شب ده سال·برادران را از حق بخواست آن شه زاد
  6. 6 که ای خدای اگر عفوشان کنی کردی·وگر نه درفکنم صد فغان در این بنیاد
  7. 7 مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند·از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد
  8. 8 دو پای یوسف آماس کرد از شبخیز·به درد آمد چشمش ز گریه و فریاد
  9. 9 غریو در ملکوت و فرشتگان افتاد·که بهر لطف بجوشید و بندها بگشاد
  10. 10 رسید چارده خلعت که هر چهارده تان·پیمبرید و رسولید و سرور عباد
  11. 11 چنین بود شب و روز اجتهاد پیران را·که خلق را برهانند از عذاب و فساد
  12. 12 کنند کار کسی را تمام و برگذرند·که جز خدای نداند زهی کریم و جواد
  13. 13 چو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکی·برای گم شدگان می‌کنند استمداد
  14. 14 دهند گنج روان و برند رنج روان·دهند خلعت اطلس برون کنند لباد
  15. 15 بس است باقی این را بگویمت فردا·شب ار چه ماه بود نیست بی‌ظلام و سواد

ganjoor: sh929 · public domain