دیوانِ شمس› غزل ۹۳۲› بیت ۶ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۹۳۲
- تو خود جفا نکنی ور کنی جفا بر دل بکن بکن که به کردار تو رضا دارد
G932:6
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد·که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
- 2 ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد·که چون تو یار دلارام خوش لقا دارد
- 3 همیرسد به گریبان آسمان دستش·که او چو سایه ز ماه تو مقتدا دارد
- 4 به آفتاب تو آن را که پشت گرم شود·چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد
- 5 چرا به پنجه کمرگاه کوه را نکشد·کسی که ز اطلس عشق خوشت قبا دارد
- 6 تو خود جفا نکنی ور کنی جفا بر دل·بکن بکن که به کردار تو رضا دارد
- 7 چرا نباشد راضی بدان جفای لطیف·که او طراوت آب و دم صبا دارد
- 8 در آتش غم تو همچو عود عطاریست·دل شریف که او داغ انبیا دارد
- 9 خمش خمش که سخن آفرین معنی بخش·برون گفت سخنهای جان فزا دارد
ganjoor: sh932 · public domain