دیوانِ شمس› غزل ۹۴۲› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۹۴۲
- اگر مرا نکشد هجر تو ز من بحلست اسیر کشته ز غازی چه خونبها خواهد
G942:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد·تو هم به صلح گرایی اگر خدا خواهد
- 2 هزار عاشق داری تو را به جان جویان·که تا سعادت و دولت ز ما که را خواهد
- 3 ز عشق عاشق درویش خلق در عجبند·که آنچ رشک شهانست او چرا خواهد
- 4 عجب نباشد اگر مردهای بجوید جان·و یا گیاه بپژمردهای صبا خواهد
- 5 و یا دو دیده کور از خدا بصر جوید·و یا گرسنه ده سالهای نوا خواهد
- 6 همه دعا شدهام من ز بس دعا کردن·که هر که بیند رویم ز من دعا خواهد
- 7 ولی به چشم تو من رنگ کافران دارم·که چشم خیره کشت بیندم غزا خواهد
- 8 اگر مرا نکشد هجر تو ز من بحلست·اسیر کشته ز غازی چه خونبها خواهد
- 9 سلام و خدمت کردم بگفتیم چونی·چنان بود مس مسکین که کیمیا خواهد
- 10 چنان برآید صورت که بست صورتگر·چنان بود تن خسته کیش دوا خواهد
- 11 ز آفتاب مزن گفت و گوی چون سایه·ز سایه ذره گریزد همه ضیا خواهد
- 12 زهی سخاوت و ایثار شمس تبریزی·که شمس گنبد خضرا از او عطا خواهد
ganjoor: sh942 · public domain