دیوانِ شمس› غزل ۹۵۱ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · G951 · ۹ اشعار
غزل شمارهٔ ۹۵۱
کسی بھی بیت کو اس کے اپنے صفحے کے لیے کھولیے — مفہوم، شرح، مشکل الفاظ۔
- G951:1 هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شودچو آب پاک که در تن رود پلید شود
- G951:2 ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم از اوستکه بایزید از این شیردان یزید شود
- G951:3 مرید خواند خداوند دیو وسوسه راکه هر که خورد دم او چو او مرید شود
- G951:4 چو مشرقست و چو مغرب مثال این دو جهانبدین قریب شود مرد زان بعید شود
- G951:5 هر آن دلی که بشورید و قی شدش آن شیرز شورش و قی آن شیر بوسعید شود
- G951:6 هر آنک صدر رها کرد و خاک این در شدهزار قفل گران را دلش کلید شود
- G951:7 ترش ترش تو به خسرو مگو که شیرین کوپدید آید چون خواجه ناپدید شود
- G951:8 چو غوره رست ز خامی خویش شد شیرینچو ماه روزه به پایان رسید عید شود
- G951:9 خموش آینه منمای در ولایت زنگنما به قیصر رومش که تا مرید شود
ganjoor: sh951 · public domain