دیوانِ شمس غزل ۹۵۱ بیت ۹ → پچھلا

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۹۵۱

  1. خموش آینه منمای در ولایت زنگ نما به قیصر رومش که تا مرید شود

G951:9

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود·چو آب پاک که در تن رود پلید شود
  2. 2 ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم از اوست·که بایزید از این شیردان یزید شود
  3. 3 مرید خواند خداوند دیو وسوسه را·که هر که خورد دم او چو او مرید شود
  4. 4 چو مشرقست و چو مغرب مثال این دو جهان·بدین قریب شود مرد زان بعید شود
  5. 5 هر آن دلی که بشورید و قی شدش آن شیر·ز شورش و قی آن شیر بوسعید شود
  6. 6 هر آنک صدر رها کرد و خاک این در شد·هزار قفل گران را دلش کلید شود
  7. 7 ترش ترش تو به خسرو مگو که شیرین کو·پدید آید چون خواجه ناپدید شود
  8. 8 چو غوره رست ز خامی خویش شد شیرین·چو ماه روزه به پایان رسید عید شود
  9. 9 خموش آینه منمای در ولایت زنگ·نما به قیصر رومش که تا مرید شود

ganjoor: sh951 · public domain