دیوانِ شمس غزل ۹۸۶ بیت ۹ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۹۸۶

  1. مر بلا را چنان به جان بخرند کان بلا نیز شرمسار بود

G986:9

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 عشق را جان بی‌قرار بود·یاد جان پیش عشق عار بود
  2. 2 سر و جان پیش او حقیر بود·هر که را در سر این خمار بود
  3. 3 همه بر قلب می‌زند عاشق·اندر آن صف که کارزار بود
  4. 4 نکند جانب گریز نظر·گرچه شمشیر صد هزار بود
  5. 5 عشق خود مرغزار شیران است·کی سگی شیر مرغزار بود‌؟
  6. 6 عشق جان‌ها در آستین دارد·در ره عشق جان نثار بود
  7. 7 نام و ناموس و شرم و اندیشه·پیش جاروب‌شان غبار بود
  8. 8 همه کس را شکار کرد بلا·عاشقان را بلا شکار بود
  9. 9 مر بلا را چنان به جان بخرند·کان بلا نیز شرمسار بود
  10. 10 جان عشق است شه صلاح الدین·کاو ز اسرار کردگار بود

ganjoor: sh986 · public domain