پڑھیے دفتر ۱ حصہ ۱۱۲ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۱۱۲ - مغرور شدن مریدان محتاج به مدعیان مزور و ایشان را شیخ و محتشم و واصل پنداشتن و نقل را از نقد فرق نادانستن و بر بسته را از بر رسته

محتاج مریدوں کا جھوٹے مدعیوں سے دھوکا کھانا اور انہیں شیخ، محتشم اور واصل سمجھنا اور نقل کو نقد سے اور بندھے ہوئے کو کھلے ہوئے سے پہچاننے میں نادان رہنا

  1. M1:2271 بهر این گفتند دانایان بفنمیهمان محسنان باید شدن
  2. M1:2272 تو مرید و میهمان آن کسیکو ستاند حاصلت را از خسی
  3. M1:2273 نیست چیره چون ترا چیره کندنور ندهد مر ترا تیره کند
  4. M1:2274 چون ورا نوری نبود اندر قراننور کی یابند از وی دیگران
  5. M1:2275 همچو اعمش کو کند داروی چشمچه کشد در چشمها الا که یشم
  6. M1:2276 حال ما اینست در فقر و عناهیچ مهمانی مبا مغرور ما
  7. M1:2277 قحط ده سال ار ندیدی در صورچشمها بگشا و اندر ما نگر
  8. M1:2278 ظاهر ما چون درون مدعیدر دلش ظلمت زبانش شعشعی
  9. M1:2279 از خدا بویی نه او را نه اثردعویش افزون ز شیث و بوالبشر
  10. M1:2280 دیو ننموده ورا هم نقش خویشاو همی‌گوید ز ابدالیم بیش
  11. M1:2281 حرف درویشان بدزدیده بسیتا گمان آید که هست او خود کسی
  12. M1:2282 خرده گیرد در سخن بر بایزیدننگ دارد از درون او یزید
  13. M1:2283 بی‌نوا از نان و خوان آسمانپیش او ننداخت حق یک استخوان
  14. M1:2284 او ندا کرده که خوان بنهاده‌امنایب حقم خلیفه‌زاده‌ام
  15. M1:2285 الصلا ساده‌دلان پیچ پیچتا خورید از خوان جودم سیر هیچ
  16. M1:2286 سالها بر وعدهٔ فردا کسانگرد آن در گشته فردا نارسان
  17. M1:2287 دیر باید تا که سِر آدمیآشکارا گردد از بیش و کمی
  18. M1:2288 زیر دیوار بدن گنجست یاخانهٔ مارست و مور و اژدها
  19. M1:2289 چونک پیدا گشت کو چیزی نبودعمر طالب رفت آگاهی چه سود