پڑھیے› دفتر ۱› حصہ ۱۳ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را
وزیر کا بادشاہ کو مکر سکھانا
- M1:341 او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِهکو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه ❋
- M1:342 گفت: تَرسایان پناهِ جان کُننددینِ خْوَد را از مَلِک پنهان کنند ❋
- M1:343 کم کُش ایشان را، که کشتنْ سود نیستدینْ ندارد بویْ، مُشک و عود نیست ❋
- M1:344 سِرّ پنهانست اندر صد غِلافظاهرش با تُست و باطن بَر خِلاف ❋
- M1:345 شاه گفتش: پس بگو تَدبیر چیست؟چارهٔ آن مَکر و آن تَزْویر چیست؟ ❋
- M1:346 تا نمانَد در جهان نصرانیینی هُوَیدا دین و نه پنهانیی ❋
- M1:347 گفت: ای شَه، گوش و دستم را ببُربینیام بشکاف و لب در حُکمِ مُر ❋
- M1:348 بعد از آن در زیرِ دار آور مراتا بخواهد یک شفاعتگر مرا
- M1:349 بر مُنادیگاه کُن این کارْ توبر سرِ راهی که باشد چارسو ❋
- M1:350 آنگَهَم از خْوَد بِران تا شهرِ دورتا دَر اندازَم دَریشان شَرّ و شور ❋