پڑھیے› دفتر ۱› حصہ ۱۵۱ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او
بلعم باعور کا دعا کرنا کہ موسیٰ اور اس کی قوم کو اس شہر سے، جس کا انہوں نے محاصرہ کر رکھا ہے، نامراد واپس کر دے اور اس کی دعا کا مستجاب ہو جانا
- M1:3306 بلعم باعور را خلق جهانسغبه شد مانند عیسی زمان
- M1:3307 سجدهٔ ناوردند کس را دون اوصحَّت رنجور بود افسون او
- M1:3308 پنجه زد با موسی از کبر و کمالآنچنان شد که شنیدستی تو حال
- M1:3309 صد هزار ابلیس و بلعم در جهانهمچنین بودست پیدا و نهان
- M1:3310 این دو را مشهور گردانید الٓهتا که باشد این دو بر باقی گواه
- M1:3311 این دو دزد آویخت از دار بلندورنه اندر قهر بس دزدان بُدند
- M1:3312 این دو را پرچم به سوی شهر بردکشتگان قهر را نتوان شمرد
- M1:3313 نازنینی تو ولی در حد خویشالله الله ، پا منه از حدّ بیش
- M1:3314 گر زنی بر نازنینتر از خودتدر تگ هفتم زمین زیر آردت
- M1:3315 قصهٔ عاد و ثمود از بهر چیست؟تا بدانی کانبیا را نازکیست
- M1:3316 این نشان خَسف و قَذف و صاعقهشد بیان عزّ نفسِ ناطقه
- M1:3317 جمله حیوان را پی انسان بکشجمله انسان را بکش از بهر هُش
- M1:3318 هش چه باشد، عقل کل هوشمندهوش جزوی هش بود اما نژند
- M1:3319 جمله حیوانات وحشی ز آدمیباشد از حیوان انسی در کمی
- M1:3320 خون آنها خلق را باشد سبیلزانک وحشیاند از عقل جلیل
- M1:3321 عزت وحشی بدین افتاد پستکه مر انسان را مخالف آمدست
- M1:3322 پس چه عزت باشدت ای نادرهچون شدی تو حمر مستنفره
- M1:3323 خر نشاید کشت از بهر صلاحچون شود وحشی، شود خونش مباح
- M1:3324 گرچه خر را دانش زاجر نبودهیچ معذورش نمیدارد ودود
- M1:3325 پس چو وحشی شد از آن دم آدمیکی بود معذور ای یار سمی
- M1:3326 لاجرم کفار را شد خون مباحهمچو وحشی پیش نشاب و رماح
- M1:3327 جفت و فرزندانشان جمله سبیلزانک بیعقلند و مردود و ذلیل
- M1:3328 باز عقلی کو رمد از عقل عقلکرد از عقلی به حیوانات نقل