پڑھیے› دفتر ۱› حصہ ۱۶۰ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۶۰ - بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم
رسول صلی اللہ علیہ وسلم کے جواب میں زید کی کہانی کا بقیہ
- M1:3617 این سخن پایان ندارد خیز زیدبر براق ناطقه بربند قید
- M1:3618 ناطقه چون فاضح آمد عیب رامیدراند پردههای غیب را
- M1:3619 غیب مطلوب حق آمد چند گاهاین دهلزن را بران، بربند راه
- M1:3620 تگ مران درکش عنان مستور بههر کس از پندار خود مسرور به
- M1:3621 حق همیخواهد که نومیدان اوزین عبادت هم نگردانند رو
- M1:3622 هم باومیدی مشرف میشوندچند روزی در رکابش میدوند
- M1:3623 خواهد آن رحمت بتابد بر همهبر بد و نیک از عموم مرحمه
- M1:3624 حق همیخواهد که هر میر و اسیربا رجا و خوف باشند و حذیر
- M1:3625 این رجا و خوف در پرده بودتا پس این پرده پرورده شود
- M1:3626 چون دریدی پرده کو خوف و رجاغیب را شد کر و فری بر ملا
- M1:3627 بر لب جو برد ظنّی یک فتیکه سلیمانست ماهیگیر ما
- M1:3628 گر ویست این از چه فردست و خفیستورنه سیمای سلیمانیش چیست
- M1:3629 اندرین اندیشه میبود او دودلتا سلیمان گشت شاه و مستقل
- M1:3630 دیو رفت از ملک و تخت او گریختتیغ بختش خون آن شیطان بریخت
- M1:3631 کرد در انگشتِ خود انگشتریجمع آمد لشکر دیو و پری
- M1:3632 آمدند از بهر نظاره رجالدر میانشان آنک بُد صاحبخیال
- M1:3633 چون در انگشتش بدید انگشتریرفت اندیشه و گمانش یکسری
- M1:3634 وهم آنگاهست کان پوشیده استاین تحرّی از پی نادیده است
- M1:3635 شد خیال غایب اندر سینه زفتچونک حاضر شد خیال او برفت
- M1:3636 گر سمای نور بی باریده نیستهم زمین تار بی بالیده نیست
- M1:3637 یؤمنون بالغیب میباید مرازان ببستم روزن فانی سرا
- M1:3638 چون شکافم آسمان را در ظهورچون بگویم هل تری فیها فطور
- M1:3639 تا درین ظلمت تحرّی گسترندهر کسی رو جانبی میآورند
- M1:3640 مدتی معکوس باشد کارهاشحنه را دزد آورد بر دارها
- M1:3641 تا که بس سلطان و عالیهمّتیبندهٔ بندهٔ خود آید مدتی
- M1:3642 بندگی در غیب آید خوب و گشحفظ غیب آید در استعباد خوش
- M1:3643 کو که مدح شاه گوید پیش اوتا که در غیبت بود او شرمرو
- M1:3644 قلعهداری کز کنار مملکتدور از سلطان و سایهٔ سلطنت
- M1:3645 پاس دارد قلعه را از دشمنانقلعه نفروشد به مالی بیکران
- M1:3646 غایب از شه در کنار ثغرهاهمچو حاضر او نگه دارد وفا
- M1:3647 پیش شه او به بود از دیگرانکه به خدمت حاضرند و جانفشان
- M1:3648 پس به غیبت نیم ذره حفظ کاربه که اندر حاضری زان صد هزار
- M1:3649 طاعت و ایمان کنون محمود شدبعد مرگ اندر عیان مردود شد
- M1:3650 چونک غیب و غایب و روپوش بهپس لبان بر بند و لب خاموش به چونکہ غیب اور غائب اور پردہ پوش بہتر ہیں،پس ہونٹوں کو بند کر اور خاموش رہنا بہتر ہے۔چونکہ خدا اور اس کے بھید پوشیدہ ہیں اور پردے میں رہنا ہی بہتر ہے، اس لیے اپنی زبان کو خاموش رکھنا اور بولنے سے پرہیز کرنا ہی مناسب ہے۔
- M1:3651 ای برادر دست وادار از سخنخود خدا پیدا کند علم لدن
- M1:3652 بس بود خورشید را رویش گواهای شیء اعظم الشاهد اله
- M1:3653 نه بگویم چون قرین شد در بیانهم خدا و هم مَلَک هم عالمان
- M1:3654 یشهد الله و المَلَک و اهل العلوماِنَّهُ لا رَبَّ الّا مَن یَدوم
- M1:3655 چون گواهی داد حق، کی بُد مَلَک؟تا شود اندر گواهی مشترک
- M1:3656 زانک شعشاع و حضور آفتاببر نتابد چشم و دلهای خراب
- M1:3657 چون خفاشی کو تفِ خورشید رابر نتابد بسکلد اومید را
- M1:3658 پس ملایک را چو ما هم یار دانجلوهگر خورشید را بر آسمان
- M1:3659 کین ضیا ما ز آفتابی یافتیمچون خلیفه بر ضعیفان تافتیم
- M1:3660 چون مه نو یا سه روزه یا که بدرهر ملک دارد کمال و نور و قدر
- M1:3661 ز اجنحهٔ نور ثلاث او رباعبر مراتب هر ملک را آن شعاع
- M1:3662 همچو پرهای عقول انسیانکه بسی فرقستشان اندر میان
- M1:3663 پس قرین هر بشر در نیک و بدآن ملک باشد که مانندش بود
- M1:3664 چشم اعمش چونک خور را بر نتافتاختر او را شمع شد تا ره بیافت