پڑھیے› دفتر ۳› حصہ ۱۴۹ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۴۹ - مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالی
اس غلام کی مشک کو غیب سے معجزے کے ذریعے پانی سے بھرنا اور اس سیاہ فام غلام کو اللہ تعالیٰ کے اذن سے سفید رو کر دینا
- M3:3163 ای غلام اکنون تو پر بین مشک خودتا نگویی درشکایت نیک و بد
- M3:3164 آن سیه حیران شد از برهان اومیدمید از لامکان ایمان او
- M3:3165 چشمهای دید از هوا ریزان شدهمشک او روپوش فیض آن شده
- M3:3166 زان نظر روپوشها هم بر دریدتا معین چشمهٔ غیبی بدید
- M3:3167 چشمها پر آب کرد آن دم غلامشد فراموشش ز خواجه وز مقام
- M3:3168 دست و پایش ماند از رفتن به راهزلزله افکند در جانش اله
- M3:3169 باز بهر مصلحت بازش کشیدکه به خویش آ باز رو ای مستفید
- M3:3170 وقت حیرت نیست حیرت پیش تستاین زمان در ره در آ چالاک و چست
- M3:3171 دستهای مصطفی بر رو نهادبوسههای عاشقانه بس بداد
- M3:3172 مصطفی دست مبارک بر رخشآن زمان مالید و کرد او فرخش
- M3:3173 شد سپید آن زنگی و زادهٔ حبشهمچو بدر و روز روشن شد شبش
- M3:3174 یوسفی شد در جمال و در دلالگفتش اکنون رو بده وا گوی حال
- M3:3175 او همیشد بی سر و بی پای مستپای مینشناخت در رفتن ز دست
- M3:3176 پس بیامد با دو مشک پر روانسوی خواجه از نواحی کاروان