پڑھیے› دفتر ۴› حصہ ۱۰۸ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۰۸ - منازعت امیران عرب با مصطفی علیهالسلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیهالسلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفین
عرب کے سرداروں کا مصطفیٰ علیہ السلام سے جھگڑا کہ بادشاہی ہمارے ساتھ تقسیم کر دیں تاکہ کوئی جھگڑا نہ رہے، اور مصطفیٰ علیہ السلام کا جواب کہ مجھے اس امارت میں مامور کیا گیا ہے، اور دونوں طرف سے ان کی بحث
- M4:2775 آن امیران عرب گرد آمدندنزد پیغامبر منازع میشدند
- M4:2776 که تو میری هر یک از ما هم امیربخش کن این ملک و بخش خود بگیر
- M4:2777 هر یکی در بخش خود انصافجوتو ز بخش ما دو دست خود بشو
- M4:2778 گفت میری مر مرا حق داده استسروری و امر مطلق داده است
- M4:2779 کین قران احمدست و دور اوهین بگیرید امر او را اتقوا
- M4:2780 قوم گفتندش که ما هم زان قضاحاکمیم و داد امیریمان خدا
- M4:2781 گفت لیکن مر مرا حق ملک دادمر شما را عاریه از بهر زاد
- M4:2782 میری من تا قیامت باقیستمیری عاریتی خواهد شکست
- M4:2783 قوم گفتند ای امیر افزون مگوچیست حجت بر فزونجویی تو
- M4:2784 در زمان ابری برآمد ز امر مرسیل آمد گشت آن اطراف پر
- M4:2785 رو به شهر آورد سیل بس مهیباهل شهر افغانکنان جمله رعیب
- M4:2786 گفت پیغامبر که وقت امتحانآمد اکنون تا گمارد گردد عیان
- M4:2787 هر امیری نیزهٔ خود در فکندتا شود در امتحان آن سیلبند
- M4:2788 پس قضیب انداخت در وی مصطفیآن قضیب معجز فرمان روا
- M4:2789 نیزهها را همچو خاشاکی ربودآب تیز سیل پرجوش عنود
- M4:2790 نیزهها گم گشت جمله و آن قضیببر سر آب ایستاده چون رقیب
- M4:2791 ز اهتمام آن قضیب آن سیل زفتروبگردانید و آن سیلاب رفت
- M4:2792 چون بدیدند از وی آن امر عظیمپس مقر گشتند آن میران ز بیم
- M4:2793 جز سه کس که حقد ایشان چیره بودساحرش گفتند و کاهن از جحود
- M4:2794 ملک بر بسته چنان باشد ضعیفملک بر رسته چنین باشد شریف
- M4:2795 نیزهها را گر ندیدی با قضیبنامشان بین نام او بین این نجیب
- M4:2796 نامشان را سیل تیز مرگ بردنام او و دولت تیزش نمرد
- M4:2797 پنج نوبت میزنندش بر دوامهمچنین هر روز تا روز قیام
- M4:2798 گر ترا عقلست کردم لطفهاور خری آوردهام خر را عصا
- M4:2799 آنچنان زین آخرت بیرون کنمکز عصا گوش و سرت پر خون کنم
- M4:2800 اندرین آخر خران و مردمانمینیابند از جفای تو امان
- M4:2801 نک عصا آوردهام بهر ادبهر خری را کو نباشد مستحب
- M4:2802 اژدهایی میشود در قهر توکه اژدهایی گشتهای در فعل و خو
- M4:2803 اژدهای کوهیی تو بیامانلیک بنگر اژدهای آسمان
- M4:2804 این عصا از دوزخ آمد چاشنیکه هلا بگریز اندر روشنی
- M4:2805 ورنه در مانی تو در دندان منمخلصت نبود ز در بندان من
- M4:2806 این عصایی بود این دم اژدهاستتا نگویی دوزخ یزدان کجاست