پڑھیے› دفتر ۴› حصہ ۱۵ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۱۵ - گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او را
اس یہودی کا علی کرم اللہ وجہہ سے کہنا کہ اگر تمہیں حق کی حفاظت پر بھروسہ ہے تو اس محل کی چھت سے خود کو گرا دو اور امیرالمومنین کا اسے جواب دینا
- M4:351 مرتضی را گفت روزی یک عنودکو ز تعظیم خدا آگه نبود
- M4:352 بر سر بامی و قصری بس بلندحفظ حق را واقفی ای هوشمند
- M4:353 گفت آری او حفیظست و غنیهستی ما را ز طفلی و منی
- M4:354 گفت خود را اندر افکن هین ز باماعتمادی کن بحفظ حق تمام
- M4:355 تا یقین گردد مرا ایمان توو اعتقاد خوب با برهان تو
- M4:356 پس امیرش گفت خامش کن بروتا نگردد جانت زین جرئت گرو
- M4:357 کی رسد مر بنده را که با خداآزمایش پیش آرد ز ابتلا
- M4:358 بنده را کی زهره باشد کز فضولامتحان حق کند ای گیج گول
- M4:359 آن خدا را میرسد کو امتحانپیش آرد هر دمی با بندگان
- M4:360 تا به ما ما را نماید آشکارکه چه داریم از عقیده در سرار
- M4:361 هیچ آدم گفت حق را که تو راامتحان کردم درین جرم و خطا
- M4:362 تا ببینم غایت حلمت شهااه کرا باشد مجال این کرا
- M4:363 عقل تو از بس که آمد خیرهسرهست عذرت از گناه تو بتر
- M4:364 آنک او افراشت سقف آسمانتو چه دانی کردن او را امتحان
- M4:365 ای ندانسته تو شر و خیر راامتحان خود را کن آنگه غیر را
- M4:366 امتحان خود چو کردی ای فلانفارغ آیی ز امتحان دیگران
- M4:367 چون بدانستی که شکردانهایپس بدانی کاهل شکرخانهای
- M4:368 پس بدان بیامتحانی که الهشکری نفرستدت ناجایگاه
- M4:369 این بدان بیامتحان از علم شاهچون سری نفرستدت در پایگاه
- M4:370 هیچ عاقل افکند در ثمیندر میان مستراحی پر چمین
- M4:371 زانک گندم را حکیم آگهیهیچ نفرستد به انبار کهی
- M4:372 شیخ را که پیشوا و رهبرستگر مریدی امتحان کرد او خرست ❋
- M4:373 امتحانش گر کنی در راه دینهم تو گردی ممتحن ای بییقین
- M4:374 جرات و جهلت شود عریان و فاشاو برهنه کی شود زان افتتاش
- M4:375 گر بیاید ذره سنجد کوه رابر درد زان که ترازوش ای فتی
- M4:376 کز قیاس خود ترازو میتندمرد حق را در ترازو میکند
- M4:377 چون نگنجد او به میزان خردپس ترازوی خرد را بر درد ❋
- M4:378 امتحان همچون تصرف دان دروتو تصرف بر چنان شاهی مجو
- M4:379 چه تصرف کرد خواهد نقشهابر چنان نقاش بهر ابتلا
- M4:380 امتحانی گر بدانست و بدیدنی که هم نقاش آن بر وی کشید
- M4:381 چه قدر باشد خود این صورت که بستپیش صورتها که در علم ویست
- M4:382 وسوسهٔ این امتحان چون آمدتبخت بد دان کآمد و گردن زدت
- M4:383 چون چنین وسواس دیدی زود زودبا خدا گرد و در آ اندر سجود
- M4:384 سجده گه را تر کن از اشک روانکای خدا تو وا رهانم زین گمان
- M4:385 آن زمان کت امتحان مطلوب شدمسجد دین تو پر خروب شد