پڑھیے دفتر ۴ حصہ ۶۲ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۶۲ - بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعام‌الله

یہ بیان کہ عارف کے لیے نورِ حق سے ایک غذا ہے کہ أَبِيتُ عِندَ رَبِّي يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِي (میں اپنے رب کے پاس رات گزارتا ہوں، وہ مجھے کھلاتا ہے اور پلاتا ہے) اور اس کا قول الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین (بھوک اللہ کی غذا ہے جس سے وہ صدیقین کے جسموں کو زندہ کرتا ہے) یعنی بھوک میں اللہ کی غذا پہنچتی ہے

  1. M4:1638 زانک هر کره پی مادر رودتا بدان جنسیتش پیدا شود
  2. M4:1639 آدمی را شیر از سینه رسدشیر خر از نیم زیرینه رسد
  3. M4:1640 عدل قسامست و قسمت کردنیستاین عجب که جبر نی و ظلم نیست
  4. M4:1641 جبر بودی کی پشیمانی بدیظلم بودی کی نگهبانی بدی
  5. M4:1642 روز آخر شد سبق فردا بودراز ما را روز کی گنجا بود
  6. M4:1643 ای بکرده اعتماد واثقیبر دم و بر چاپلوس فاسقی
  7. M4:1644 قبه‌ای بر ساختستی از حبابآخر آن خیمه‌ست بس واهی‌طناب
  8. M4:1645 زرق چون برقست و اندر نور آنراه نتوانند دیدن ره‌روان
  9. M4:1646 این جهان و اهل او بی‌حاصل‌اندهر دو اندر بی‌وفایی یکدل‌اند
  10. M4:1647 زادهٔ دنیا چو دنیا بی‌وفاستگرچه رو آرد به تو آن رو قفاست
  11. M4:1648 اهل آن عالم چو آن عالم ز برتا ابد در عهد و پیمان مستمر
  12. M4:1649 خود دو پیغمبر به هم کی ضد شدندمعجزات از همدگر کی بستدند
  13. M4:1650 کی شود پژمرده میوهٔ آن جهانشادی عقلی نگردد اندهان
  14. M4:1651 نفس بی‌عهدست زان رو کشتنیستاو دنی و قبله‌گاه او دنیست
  15. M4:1652 نفسها را لایقست این انجمنمرده را درخور بود گور و کفن
  16. M4:1653 نفس اگر چه زیرکست و خرده‌دانقبله‌اش دنیاست او را مرده دان
  17. M4:1654 آب وحی حق بدین مرده رسیدشد ز خاک مرده‌ای زنده پدید
  18. M4:1655 تا نیاید وحش تو غره مباشتو بدان گلگونهٔ طال بقاش
  19. M4:1656 بانگ و صیتی جو که آن خامل نشدتاب خورشیدی که آن آفل نشد
  20. M4:1657 آن هنرهای دقیق و قال و قیلقوم فرعون‌اند اجل چون آب نیل
  21. M4:1658 رونق و طاق و طرنب و سحرشانگرچه خلقان را کشد گردن کشان
  22. M4:1659 سحرهای ساحران دان جمله رامرگ چوبی دان که آن گشت اژدها
  23. M4:1660 جادویها را همه یک لقمه کردیک جهان پر شب بد آن را صبح خورد
  24. M4:1661 نور از آن خوردن نشد افزون و بیشبل همان سانست کو بودست پیش
  25. M4:1662 در اثر افزون شد و در ذات نیذات را افزونی و آفات نی
  26. M4:1663 حق ز ایجاد جهان افزون نشدآنچ اول آن نبود اکنون نشد
  27. M4:1664 لیک افزون گشت اثر ز ایجاد خلقدر میان این دو افزونیست فرق
  28. M4:1665 هست افزونی اثر اظهار اوتا پدید آید صفات و کار او
  29. M4:1666 هست افزونی هر ذاتی دلیلکو بود حادث به علتها علیل