پڑھیے دفتر ۴ حصہ ۶۸ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخ‌نویسان آن در جهت رصد

ابو یزید کا ابو الحسن خرقانی قدس اللہ روحہما کی پیدائش کی سالوں پہلے خوشخبری دینا اور ان کی صورت، سیرت کی نشانیاں ایک ایک کر کے بتانا اور مؤرخین کا اس کو رصد کے لیے لکھنا

  1. M4:1799 آن شنیدی داستان بایزیدکه ز حال بوالحسن پیشین چه دید
  2. M4:1800 روزی آن سلطان تقوی می‌گذشتبا مریدان جانب صحرا و دشت
  3. M4:1801 بوی خوش آمد مر او را ناگهاندر سواد ری ز سوی خارقان
  4. M4:1802 هم بدانجا نالهٔ مشتاق کردبوی را از باد استنشاق کرد
  5. M4:1803 بوی خوش را عاشقانه می‌کشیدجان او از باد باده می‌چشید
  6. M4:1804 کوزه‌ای کو از یخابه پر بودچون عرق بر ظاهرش پیدا شود
  7. M4:1805 آن ز سردی هوا آبی شدستاز درون کوزه نم بیرون نجست
  8. M4:1806 باد بوی‌آور مر او را آب گشتآب هم او را شراب ناب گشت
  9. M4:1807 چون درو آثار مستی شد پدیدیک مرید او را از آن دم بر رسید
  10. M4:1808 پس بپرسیدش که این احوال خوشکه برونست از حجاب پنج و شش
  11. M4:1809 گاه سرخ و گاه زرد و گه سپیدمی‌شود رویت چه حالست و نوید
  12. M4:1810 می‌کشی بوی و به ظاهر نیست گلبی‌شک از غیبست و از گلزار کل
  13. M4:1811 ای تو کام جان هر خودکامه‌ایهر دم از غیبت پیام و نامه‌ای
  14. M4:1812 هر دمی یعقوب‌وار از یوسفیمی‌رسد اندر مشام تو شفا
  15. M4:1813 قطره‌ای بر ریز بر ما زان سبوشمه‌ای زان گلستان با ما بگو
  16. M4:1814 خو نداریم ای جمال مهتریکه لب ما خشک و تو تنها خوری
  17. M4:1815 ای فلک‌پیمای چست چست‌خیززانچ خوردی جرعه‌ای بر ما بریز
  18. M4:1816 میر مجلس نیست در دوران دگرجز تو ای شه در حریفان در نگر
  19. M4:1817 کی توان نوشید این می زیردستمی یقین مر مرد را رسواگرست
  20. M4:1818 بوی را پوشیده و مکنون کندچشم مست خویشتن را چون کند
  21. M4:1819 خود نه آن بویست این که اندر جهانصد هزاران پرده‌اش دارد نهان
  22. M4:1820 پر شد از تیزی او صحرا و دشتدشت چه کز نه فلک هم در گذشت
  23. M4:1821 این سر خم را به کهگل در مگیرکین برهنه نیست خود پوشش‌پذیر
  24. M4:1822 لطف کن ای رازدان رازگوآنچ بازت صید کردش بازگو
  25. M4:1823 گفت بوی بوالعجب آمد به منهم‌چنانک مر نبی را از یمن
  26. M4:1824 که محمد گفت بر دست صبااز یمن می‌آیدم بوی خدا
  27. M4:1825 بوی رامین می‌رسد از جان ویسبوی یزدان می‌رسد هم از اویس
  28. M4:1826 از اویس و از قرن بوی عجبمر نبی را مست کرد و پر طرب
  29. M4:1827 چون اویس از خویش فانی گشته بودآن زمینی آسمانی گشته بود
  30. M4:1828 آن هلیلهٔ پروریده در شکرچاشنی تلخیش نبود دگر
  31. M4:1829 آن هلیلهٔ رسته از ما و منینقش دارد از هلیله طعم نی
  32. M4:1830 این سخن پایان ندارد باز گردتا چه گفت از وحی غیب آن شیرمرد