پڑھیے دفتر ۴ حصہ ۸۱ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۸۱ - بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان

رسول صلی اللہ علیہ وسلم کا اس ہذیلی کو امیر اور سپہ سالار مقرر کرنے میں اس کی فضیلت اور اختیار کرنے کی وجہ بیان کرنا بوڑھوں اور تجربہ کاروں پر

  1. M4:2156 حکم اغلب راست چون غالب بدندتیغ را از دست ره‌زن بستدند
  2. M4:2157 گفت پیغامبر کای ظاهرنگرتو مبین او را جوان و بی‌هنر
  3. M4:2158 ای بسا ریش سیاه و مرد پیرای بسا ریش سپید و دل چو قیر
  4. M4:2159 عقل او را آزمودم بارهاکرد پیری آن جوان در کارها
  5. M4:2160 پیر پیر عقل باشد ای پسرنه سپیدی موی اندر ریش و سر
  6. M4:2161 از بلیس او پیرتر خود کی بودچونک عقلش نیست او لاشی بود
  7. M4:2162 طفل گیرش چون بود عیسی نفسپاک باشد از غرور و از هوس
  8. M4:2163 آن سپیدی مو دلیل پختگیستپیش چشم بسته کش کوته‌تگیست
  9. M4:2164 آن مقلد چون نداند جز دلیلدر علامت جوید او دایم سبیل
  10. M4:2165 بهر او گفتیم که تدبیر راچونک خواهی کرد بگزین پیر را
  11. M4:2166 آنک او از پردهٔ تقلید جستاو به نور حق ببیند آنچ هست
  12. M4:2167 نور پاکش بی‌دلیل و بی‌بیانپوست بشکافد در آید در میان
  13. M4:2168 پیش ظاهربین چه قلب و چه سرهاو چه داند چیست اندر قوصره
  14. M4:2169 ای بسا زر سیه کرده بدودتا رهد از دست هر دزدی حسود
  15. M4:2170 ای بسا مس زر اندوده به زرتا فروشد آن به عقل مختصر
  16. M4:2171 ما که باطن‌بین جملهٔ کشوریمدل ببینیم و به ظاهر ننگریم
  17. M4:2172 قاضیانی که به ظاهر می‌تنندحکم بر اشکال ظاهر می‌کنند
  18. M4:2173 چون شهادت گفت و ایمانی نمودحکم او مؤمن کنند این قوم زود
  19. M4:2174 بس منافق کاندرین ظاهر گریختخون صد مؤمن به پنهانی بریخت
  20. M4:2175 جهد کن تا پیر عقل و دین شویتا چو عقل کل تو باطن‌بین شوی
  21. M4:2176 از عدم چون عقل زیبا رو گشادخلعتش داد و هزارش نام داد
  22. M4:2177 کمترین زان نامهای خوش‌نفساین که نبود هیچ او محتاج کس
  23. M4:2178 گر به صورت وا نماید عقل روتیره باشد روز پیش نور او
  24. M4:2179 ور مثال احمقی پیدا شودظلمت شب پیش او روشن بود
  25. M4:2180 کو ز شب مظلم‌تر و تاری‌ترستلیک خفاش شقی ظلمت‌خرست
  26. M4:2181 اندک اندک خوی کن با نور روزورنه خفاشی بمانی بیفروز
  27. M4:2182 عاشق هر جا شکال و مشکلیستدشمن هر جا چراغ مقبلیست
  28. M4:2183 ظلمت اشکال زان جوید دلشتا که افزون‌تر نماید حاصلش
  29. M4:2184 تا ترا مشغول آن مشکل کندوز نهاد زشت خود غافل کند