پڑھیے دفتر ۵ حصہ ۷۷ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق

جنوں کو آگ کے شعلے سے پیدا کیا اور ابلیس کے بارے میں اللہ تعالیٰ کا فرمان کہ وہ جنوں میں سے تھا پس اس نے نافرمانی کی۔

  1. M5:1926 شعله می‌زد آتش جان سفیهکه آتشی بود الولد سر ابیه
  2. M5:1927 نه غلط گفتم که بد قهر خداعلتی را پیش آوردن چرا
  3. M5:1928 کار بی‌علت مبرا از عللمستمر و مستقرست از ازل
  4. M5:1929 در کمال صنع پاک مستحثعلت حادث چه گنجد یا حدث
  5. M5:1930 سر اَب چه بود اَب ما صنع اوستصنع مغزست و اَب صورت چو پوست
  6. M5:1931 عشق دان ای فندق تن دوستتجانت جوید مغز و کوبد پوستت
  7. M5:1932 دوزخی که پوست باشد دوستشداد بدلنا جلودا پوستش
  8. M5:1933 معنی و مغزت بر آتش حاکمستلیک آتش را قشورت هیزمست
  9. M5:1934 کوزهٔ چوبین که در وی آب جوستقدرت آتش همه بر ظرف اوست
  10. M5:1935 معنی انسان بر آتش مالکستمالک دوزخ درو کی هالکست
  11. M5:1936 پس میفزا تو بدن معنی فزاتا چو مالک باشی آتش را کیا
  12. M5:1937 پوستها بر پوست می‌افزوده‌ایلاجرم چون پوست اندر دوده‌ای
  13. M5:1938 زانک آتش را علف جز پوست نیستقهر حق آن کبر را پوستین کنیست
  14. M5:1939 این تکبر از نتیجهٔ پوستستجاه و مال آن کبر را زان دوستست
  15. M5:1940 این تکبر چیست غفلت از لبابمنجمد چون غفلت یخ ز آفتاب
  16. M5:1941 چون خبر شد ز آفتابش یخ نماندنرم گشت و گرم گشت و تیز راند
  17. M5:1942 شد ز دید لب جملهٔ تن طمعخوار و عاشق شد که ذل من طمع
  18. M5:1943 چون نبیند مغز قانع شد به پوستبند عز من قنع زندان اوست
  19. M5:1944 عزت اینجا گبریست و ذل دینسنگ تا فانی نشد کی شد نگین
  20. M5:1945 در مقام سنگی آنگاهی اناوقت مسکین گشتن تست وفنا
  21. M5:1946 کبر زان جوید همیشه جاه و مالکه ز سرگینست گلخن را کمال
  22. M5:1947 کین دو دایه پوست را افزون کنندشحم و لحم و کبر و نخوت آکنند
  23. M5:1948 دیده را بر لب لب نفراشتندپوست را زان روی لب پنداشتند
  24. M5:1949 پیش‌وا ابلیس بود این راه راکو شکار آمد شبیکهٔ جاه را
  25. M5:1950 مال چون مارست و آن جاه اژدهاسایهٔ مردان زمرد این دو را
  26. M5:1951 زان زمرد مار را دیده جهدکور گردد مار و ره‌رو وا رهد
  27. M5:1952 چون برین ره خار بنهاد آن رئیسهر که خست او گفته لعنت بر بلیس
  28. M5:1953 یعنی این غم بر من از غدر ویستغدر را آن مقتدا سابق‌پیست
  29. M5:1954 بعد ازو خود قرن بر قرن آمدندجملگان بر سنت او پا زدند
  30. M5:1955 هر که بنهد سنت بد ای فتاتا در افتد بعد او خلق از عمی
  31. M5:1956 جمع گردد بر وی آن جمله بزهکو سری بودست و ایشان دم‌غزه
  32. M5:1957 لیک آدم چارق و آن پوستینپیش می‌آورد که هستم ز طین
  33. M5:1958 چون ایاز آن چارقش مورود بودلاجرم او عاقبت محمود بود
  34. M5:1959 هست مطلق کارساز نیستیستکارگاه هست‌کن جز نیست چیست
  35. M5:1960 بر نوشته هیچ بنویسد کسییا نهاله کارد اندر مغرسی
  36. M5:1961 کاغذی جوید که آن بنوشته نیستتخم کارد موضعی که کشته نیست
  37. M5:1962 تو برادر موضع ناکشته باشکاغذ اسپید نابنوشته باش
  38. M5:1963 تا مشرف گردی از نون والقلمتا بکارد در تو تخم آن ذوالکرم
  39. M5:1964 خود ازین پالوده نالیسیده گیرمطبخی که دیده‌ای نادیده گیر
  40. M5:1965 زانک ازین پالوده مستیها بودپوستین و چارق از یادت رود
  41. M5:1966 چون در آید نزع و مرگ آهی کنیذکر دلق و چارق آنگاهی کنی
  42. M5:1967 تا نمانی غرق موج زشتییکه نباشد از پناهی پشتیی
  43. M5:1968 یاد ناری از سفینهٔ راستینننگری در چارق و در پوستین
  44. M5:1969 چونک درمانی به غرقاب فناپس ظلمنا ورد سازی بر ولا
  45. M5:1970 دیو گوید بنگرید این خام راسر برید این مرغ بی‌هنگام را
  46. M5:1971 دور این خصلت ز فرهنگ ایازکه پدید آید نمازش بی‌نماز
  47. M5:1972 او خروس آسمان بوده ز پیشنعره‌های او همه در وقت خویش